ميرزا محمد حيدر دوغلات
448
تاريخ رشيدى ( فارسي )
بنابراين اختلال ، رفتن ياركند را مصلحت نديد . على الصباح ، لواى خسرو ستارگان از افق مشرق افراشته گشت ؛ آبگينهگون افلاك را سياهى از زنگ شب پرداخته شد ، « 1 » ايلغار با يانگى حصار كردند . نظم : خجسته سمند ظفر زير ران * سعادت قرين ، نصرتش همعنان دليران توران زمين در ركاب * همه دل پر از كين و سر در شتاب ( 205 ر ) يكايك بر ابرو فكنده گره * سنان داده آب و كمان كرده زه « 2 » وقت نيمروز بود كه رسيدند . از محاسن اتفاقات يكى اين بود كه لشكرى كه در كاشغر بود چون خبر توجه خان را به ياركند شنودند ، كس پيش امراء يانگىحصار فرستادند كه لشكر جريده اينجا از بعضى امور در تشويشاند ، اگر پارهء از مردم كاشغر به خانه كوچ اينجا باشند موجب استقامت اين لشكر جريده مىشود . امراء يانگىحصار اين سخن را تصويب نموده جمعى كثير از مردم كاشغر را به خانه كوچ به كاشغر روان ساخته بودند و تمام از قلعه برآمده از آب يانگىحصار گذشته روان شده بودند كه تاخت رسيد . « 3 » 426 نظم : فتادند در كوچ خيل مغول * برافتاد بنياد مردم بكل به قتل و به غارت گشادند دست * همه سروران جمله كردند پست تمام آن جمع كثير كه به كاشغر مىرفتند ، اولجه لشكر نصرت اثر شدند . « 4 » در اين حين خان رسيد . مردم يانگىحصار همه پياده در ميان جر و آب و جايهاى شكسته و ريخته برآمده بودند ، جنگ و كوشش مردانه مىكردند . چون خان رسيد ، كتّه بيگ پيش راند . وى بر ميدكه بهادر زد و گفت ، آن روز مرا تو گفتهء كه مىگريزى ، بيا تا امروز معلوم گردد كه خواهد گريخت . ميدكه نيز از معتبران بهادران و ابطال شجاعان بود . وى نيز گفت كه
--> ( 1 ) . نگ : - لواى خسرو . . . شد . ( 2 ) . نگ : - نظم خجسته . . . زه . ( 3 ) . نگ : روان شده بودند كه ناگهان تاخت مغولان رسيد و تمام صيد لشكر خان گشتند . ( 4 ) . نگ : - نظم فتادند در . . . شدند .